برم يه هديه براش بگيرم واسه اينكه خودم حس عاشقي داشته باشم
حس خوبي بود تو بازار دنبال شكلات و گل و هديه باشي
و از فروشنده اي كه هميشه نگاه مهربان ومحترمانه بهش داشتي واسه عشقت خريد كني
تمام مدت هم ميگفتم بزارم بعد از ولنتاين بهش بدم كه مجبور نشه در قبالش برام هديه بگيره
اخه از هديه هاي كليشه اي خوشم نمياد
يهو تو پاساژ بودم بهم زنگ زد گفت اومده بيرون گفتم منم بيرونم
قرار گذاشتيم ببينيم همو و مجبور شدم همه وسواسهامو بزارم كنار و اولين چيزي كه به ذهنم رسيد خريدم و چون به دلم نبود تصميم نداشتم اونشب بهش بدم گفتم ميبرم خونه با شكلات و گل تزيينش ميكنم و بعد از ولنتاين بهش ميدم
اومد سر قرار و يهو ديدم ...
با هديه اومده و اين يه سوپرايز خيلي خاص بود برامممممم
از هديه هاي اينجوري خيلي خوشم مياااااااااد
برچسب:
نویسنده: آناهیتا رحمانی